تبليغاتX
سوشیانس
 

سوشیانس

خدا را با عشق هم می توان ستایش کرد
غير از خدا هر آنچه خواستی شكست توست
  •   این بار هم برای عزیزترینم می نویسم.......
  •   
  •  کوچه های پاییززده وغم گرفته ی دلم را به امید 
  •  
  •  دیدنت نه بک بار نه ده بار بلکه به تعداد نفسهایم 
  •  
  •  می پیمایم.آنقدردرپستوهای دلم بالا و پایین می روم
  •  
  •  تا بیایی...تا ببینمت...

 چگونه نگاه مهربانت را فراموش کنم که بودنم

 به خاطر آن نگاه است...

 چکونه طنین دلنواز صدایت را فراموش کنم

   که سنگینی سکوت وجودم را شکست...

     می دانم رویایم شیرین ترین رویاهاست...

         می دانم دستان مهربانت همیشه مرا در تمام کابوس های هولناک زندگی می رهاند...

              بی تو بودن را باور ندارم...

                  همه ی خواسته های دل این پروانه با تو بودن است...

                       آخر بدون تو آبی دریا بی رنگ است...

                           اشک پاک اطلسی ها بی معناست...

                               زلال باران بی بوست...

              همه چیز با توعاشقانه تعبیر میشود ...ای خدای بی همتا.  

2 نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 20:3  توسط تبی | 

میهمانی
من امروز به ميهماني آسمانيان دعوت شده ام...

من امروز به سراغ آيينه و آسمان و آفتاب ميروم...به سراغ ابرها ميروم.

من امروز با تمام شانه به سرهاي اميد حرف ميزنم...با تمام ياس هاي پر احساس بهشتي

قرار ميگذارم...امروز از بي قراري هايم ميگوييم...از تنهايي هايم گلايه ميكنم...

مي خواهم با پرهاي رنگين كمان

             تنهايي ام را آبي كنم...

            غصه هايم را سفيد كنم...

           خنده هايم را صورتي كنم...

          لحظه هاي با تو بودن را سرخ كنم...

به سراغ آفتاب ميروم و از تلئلو آسماني اش براي قلبم وام ميگيرم تا كمي درخشان شود...

به سراغ آيينه ميروم تا ببينم آيا هنوز صورتي هستم يا نه؟ آخر ميخواهم  زميني نباشم...

به سراغ شانه به سر هاي اميد ميروم و از آنها ميخواهم عاشقانه خواندن را به من بياموزند...

به سراغ ابرهاي گل كلمي ميروم ...ميخواهم مرا با خود به سوي آسمانها ببرند...

به آنها ميگويم امروز به ميهماني بهشتيان ميروم...عزيزترينم مرا دعوت كرده است...

با دسته گلي از ياس هاي بهشتي براي ديدنت مي آيم...

2 نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 9:4  توسط تبی |