سوشیانس
|
|
سال جدید و همون عشق قدیمی |
|
|
خدایا بندگانت شکر نعمت های تو کنند و من شکر بودن تو چرا که نعمت بودن توست... خدای گلم می دونم امسال هم با منی و باز هم مهربونی هات ...کمک هات ...و توجهت رو ازم دریغ نمی کنی...پس ازت ممنونم.... |
||
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 8:23 توسط تبی |
|
||
|
|
|
|
|
برای زیباترین پرستیدنی می نویسم...
در کنارشعله های گرم آتش و زیر سردی بارش برف چه زیبا دلم گرفته...بیاد پروانه های یخ زده... بیاد زنبق های غریب...دلم پر از بغض است.دلم تنهای تنهاست...چه باشکوه بغض گلویم بیاد چشمهایت لبریز اشک میشود.غریبانه ترین تنهایی میان دستهای من است...کاش ترا...نگاهت را...صدایت را لحظه ای فقط لحظه ای داشتم...آسمان تاریکم را پر از ستاره کرده ای ...مهربانیت به وسعت تمام زیبایی هایست که آفریده ای...من در این تاریکی ها زندانی ام...پشت این پنجره های آهنی غریبم مثل گنجشک های هراسان ... اهورای من دلتنگی های تاریکم را با شمع های پر فروغ مهرت روشن کن... مهربان من پاییز غمناک غربتم را با روح اهورایی خودت سبز کن... نازنین من شانه هایت را به هق هق بی پروای من هدیه کن تا هستی ام را با زلال اشک جلا دهم... و صدای قدمهایت را به پاکی دل کوچکم ببخش که تنهاست و غریب... دل کوچکم را تنها مگذار که با تو در بن بست های زندگی جان دوباره میگیرد... |
||
|
2 نوشته شده در
سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 0:23 توسط تبی |
|
||