سوشیانس
|
|
|
|
|
دل شکستمو برداشتمو رفتم سراغ پیر قصه ها ... ـ گفتم : سلام ... ـ گفت : سلام دخترم ...گفت : می تونم کمکت کنم ؟ ـ گفتم : بله ... گفتم :اومدم دلمو بفروشم .می خوام یه دل تازه ببرم .آخه این دل بد جوری شکسته ...نگاهی به دلم انداخت . ـ گفت : می دونی قیمت این دل چقدره ؟ ـ گفتم : نه ـ گفت : خیلی با ارزشه ... ـ گفتم : چرا ؟؟ ـ گفت : چون این دل هزار تیکه شده ... ـ گفتم دلی که هزار تیکه شده چه ارزشی داره ؟؟ ـ گفت ارزشش به اینه که اگه خدا یه نگاه به دلت بندازه میشه هزار تا نگاه ... می خوای یه نگاه خدا رو داشته باشی یا هزار تا نگاه رو ؟؟ با لبخندی شیرین ازش تشکر کردم و با خوشحالی دلمو ...دل عزیزمو برداشتمو اومدم . |
||
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 19:2 توسط تبی |
|
||