سوشیانس
|
|
جز ماه چه کسی به بدرقه ی اشکهای شبانه ام می آید ؟؟ |
|
|
بغض سنگین شب در سینه ی بی پناهم پنهان است |
||
|
2 نوشته شده در
جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 16:40 توسط تبی |
|
||
|
|
باور تنهایی |
|
|
خدایا به هر که دل بستم دلمو شکست ... خدایا به هر که گفتم دوستش دارم گفت: ثابت کن ... خدایا به هر که گفتم راست می گم گفت: باورش سخته ... خدایا به هر که گفتم اگه باشی منم هستم گفت:نیستی ... خدایا به هر که گفتم روزی شمایل شقایق بر گردنم بود پرسید کی؟؟... خدایا به هر که گفتم دلم از جنس بلوره به من خندید ... خدایا به هر که گفتم شبها با لالایی ستاره ها می خوابم و هر صبح با بوسه ی خورشید جانی دوباره می گیرم گفت:خیال پردازی ... خدایا به هر که گفتم اگه عاشقم باشی تا همیشه عاشقت خواهم بود اشتیاق ضربان قلبم را گرفت ... خدایا پیله ی تنهاییم روز به روز تنگ تر میشه خدایا پس کی می تونم پرواز کنم ؟؟درسته عمر کوتاهی خواهم داشت ولی خدایا بزار پروانه باشم ... خدایا چقدر خوبه تو هستی .تو رو دارم .خدای گلم تو رو واسه خودت و بودنت شکرمیکنم . مهربان قشنگم واسه اینکه تو عزیز بی بهانه و عاشقانه دوستم داری ازت ممنونم . |
||
|
2 نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 6:54 توسط تبی |
|
||