تبليغاتX
سوشیانس
 

سوشیانس

خدا را با عشق هم می توان ستایش کرد
غير از خدا هر آنچه خواستی شكست توست
جز ماه چه کسی به بدرقه ی اشکهای شبانه ام می آید ؟؟

بغض سنگین شب در سینه ی بی پناهم پنهان است
امشب دلم می خواهد به هوایت گریه کنم
بهانه ای نیست ...
می خواهم بروم شاید برسم به خلوتی پر از عطر خاطره
میروم شاید برسم به انتهای غربت اشک ...
آخر مجالی از پس این شب گریه ها نیست ...
در پس این تاریکی ها من در فکر آمدن پاییزم
و تو مهربان قشنگم بهار را با سلام گرمت
نثار اشک های بی پناهم کردی ...

کاش می توانستم ستاره های روشن آسمان قلبم را نثار چشمان تو کنم ...
کاش می توانستم برای صداقت مهربانیت ماه شبم را قربانی کنم ...
کاش می توانستم لحظه ای را که نسیم نوازشگر چشمانت مر ادر آغوش کشید و رفت را نقاشی کنم و آنرا بر تنهاترین و زیباترین دیوار قلبم بیاویزم ...
کاش می توانستم به ماه بگویم دیگر به بدرقه ی اشک هایم نیاید ...

2 نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 16:40  توسط تبی | 

باور تنهایی

 خدایا به هر که دل بستم دلمو شکست ...

خدایا به هر که گفتم دوستش دارم گفت: ثابت کن ...

خدایا به هر که گفتم راست می گم گفت: باورش سخته ...

خدایا به هر که گفتم اگه باشی منم هستم گفت:نیستی ...

خدایا به هر که گفتم روزی شمایل شقایق بر گردنم بود پرسید کی؟؟...

خدایا به هر که گفتم دلم از جنس بلوره به من خندید ...

خدایا به هر که گفتم شبها با لالایی ستاره ها می خوابم و هر صبح با بوسه ی خورشید

جانی دوباره می گیرم گفت:خیال پردازی ...

خدایا به هر که گفتم اگه عاشقم باشی تا همیشه عاشقت خواهم بود اشتیاق ضربان قلبم

را گرفت ...

خدایا پیله ی تنهاییم روز به روز تنگ تر میشه خدایا پس کی می تونم پرواز کنم ؟؟درسته

عمر کوتاهی خواهم داشت ولی خدایا بزار پروانه باشم ...

خدایا چقدر خوبه تو هستی .تو رو دارم .خدای گلم تو رو واسه خودت و بودنت شکرمیکنم .

مهربان قشنگم واسه اینکه تو عزیز بی بهانه و عاشقانه دوستم داری ازت ممنونم .

2 نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 6:54  توسط تبی | 

بغض بی قرار

خدایا این بغض بی قرار امانم نمی دهد ...

خدایا تو عزیزترین منی و من جز تو کسی رو ندارم ...خدایا می خوام این دل شکسته رو که تنها دارایی زمینی منه بد مش  به تو ...خدا جونم می دونم اگه پیش تو باشه دیگه نمیشکنه .

نازنین خدای من چقدر خوبه تو رو دارم ...

خدایا نزار کم شم ...خدایا نزار گم شم ..خدایا می خوام همیشه تو آغوشت باشم .

خدایا وقتی در کنار توام آرامترینم  وقتی از تو دورم مثل دریایی پر موجم ...

خدایا به آرامش اهورایی تو نیازمندم .خدایا کمی آرامم کن ...خدایا می خوام تو وجودم

موجی نباشه ...خدایا کمکم کن !!!

خدایا من تو رو دارم پس نیازی به عشق زمینی ندارم ...

نازنین خدای من کاش  تو فقط و فقط مال من بودی ..کاش میشد تو فقط مال من باشی ...

می دونم خیلی خودخواهانه است ولی خدای گلم تو همه ی ثروت منی .من نمی خوام این ثروت رو

با کسی تقسیم کنم ...

خدایا تو بگو با این بغض بی قرار که امانم نمی دهد چه کنم ؟؟؟ 

2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 23:13  توسط تبی | 

  دل شکستمو برداشتمو رفتم سراغ پیر قصه ها  ...  

 ـ گفتم : سلام ...

 ـ گفت : سلام دخترم ...گفت : می تونم کمکت کنم ؟

 ـ گفتم : بله  ... گفتم  :اومدم دلمو بفروشم .می خوام یه دل تازه ببرم .آخه این دل بد جوری

  شکسته ...نگاهی به دلم انداخت .

 ـ گفت : می دونی قیمت این دل چقدره ؟

 ـ گفتم : نه

 ـ گفت : خیلی با ارزشه ...

 ـ گفتم : چرا ؟؟

 ـ گفت : چون این دل هزار تیکه شده ...

 ـ گفتم دلی که هزار تیکه شده چه ارزشی داره ؟؟

 ـ گفت ارزشش به اینه که اگه خدا یه نگاه به دلت بندازه میشه هزار تا نگاه  ...

   می خوای یه نگاه خدا رو داشته باشی یا هزار تا نگاه  رو ؟؟

   با لبخندی شیرین ازش تشکر کردم و با خوشحالی دلمو ...دل عزیزمو برداشتمو اومدم .

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 19:2  توسط تبی |